تو از که انتقام میگیری؟ تو از که و برای چه انتقام میگیری؟
همیشه اشتباه کردیم همیشه شکست خوردیم. اگر به ابتدا بازگردیم باز تکرار خواهیم شد
بدون تردید من دشمن تو نیستم و من دشمن هیچ کس نخواهم بود. تنها خصومت من با خودم است
آنجا که گم میشوم و تو پیدایم میکنی؛ آنجا که محزون میشوم و تو شادم میکنی
من هر لحظه متفاوتم با آنچه تو در من ایجاد میکنی
برای همین میخواهم غمگین بمانم
من از هر چیزی گریزانم، از هر خاطرهای که با یادت و یا به یادت باشد
من به تو و شادی پس از تو عادت کردم
و تمام لحظاتم از عادت کردن به تو لبریز است
تابوی عاشق تو بودن و خواستن خواست تو بود که مرا به قبول رفتنت زنجیر کرد و واقعیتی متفاوت با این تابو وجود دارد. کاش به اجبارم در آغوشم میماندی
و من و هر آنچه با من است و هر آنچه از تو در من با من است، افسوس خواهیم خورد
چه کردم و یا چه نکردم؟ از من گریزان شدی یا فانوس راهنمای دیگری مسیر تو را روشن میکند؟
غمگینم که جواب هر چه باشد دیگر نه به خود و نه هیچ کس دیگری اعتمادم نیست
یک روز هوا گرم میشود و بنفشهها سر از خاک بیرون خواهند کرد آن روز هم به تو فکر خواهم کرد اما خاطرهای دور خواهی شد آنقدر دور که فراموشت خواهم کرد و در من جز من، مانند همیشه چیز دیگری نخواهد بود
من
آن سیل پاییزی
که ویران میکند جایی را که آرامشش باعث آبادی آن بوده
تو را از یاد خواهم برد
اما افسوس که خود نیز با یادت خواهم رفت
و در هر بازگشت تو نیز با من باز خواهی گشت