دوستت دارم، آهوی کویر نشین من
آشفته و ترسیده به دنبال تو میگردم و مشتاق تو هستم. تو را گم کردهام و میجویمت
از من دور مشو ای آهوی زیبا روی من
از من دور مشو
از تمام من، آنچه باقی ماند حسرتهاست و هر آنچه رفت آرزوها بود. گاه خیال میکنم مردی قوی هستم و چون پنجه در پنجهی زندگی شوم پیروز بیرون میایم یا اگر شکست خورده باشم جنگ قابل ستایشی خواهم داشت
من در وقت انتخاب، تو را میخواهم و تو بهتر را
من اشتباه نکردم به تو نیز حق خواهم داد.
من برای این زندگی ضعیفتر از آن چیزی بودم که خیال میکردم. پسِ هر اتفاق فردای بهتری چشم در راه است اگه گذشت زمان را درک کنیم و گذشته را به گذشته بسپاریم زندگی جریان دارد هر چند از من دور باشی