پانویس بیست و ششم دفتر لامپ

گیرم که به ما عاشقی آموختنی نیست

شیرینی شادی به دهان دوختنی نیست

وان لب که ز گل خنده‌ی ما شاد بماند

گیرم که بدوزند و بگویند خوشی نیست

من کنده ز دنیای توام محتسب پیر

خواهی که نخواهی و بگویی شدنی نیست

لامپ سوخته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *