گاهی در زندگی اتفاقات بزرگی رخ میدهد، شکست میخوریم؛ از دست میدهیم؛ غمگین میشویم و این اتفاق ما را وارد اندوه بزرگی میکند که به نسبت بزرگی، زمانی برای خروج از آن نیاز داریم
بعد از آن دوران اندوه، ما به زندگی عادی برمیگردیم
اما نه مثل قبل
میخندیم، شاد میشویم، غمگین میشویم، معاشرت میکنیم. اما از هیچ کدام آنها حسی که قبلا میگرفتیم را نمیگیریم
نه به این معنی که خوشحال نمیشویم
قطعا خوشحال میشویم اما به شکل متفاوتی و این تفاوت را کاملا احساس میکنیم
هر اتفاقی برای ما بدیهی و معمولیتر از آنچه باید میشود.
بعد از یک رخداد بزرگ در زندگیمان، بعد از یک اندوه عظیم ما سخت میشویم سنگین میشویم
زندگی اگر بدون درد بود چقدر شادیهایمان شادتر بود و چقدر لبخندهایمان شیرینتر. درد ما را قوی نکرد! خشمگین کرد. درد ما را بزرگ نکرد! خمیده کرد.
با قامتی خمیده از ظلمی که زندگی کرد و تنی نیمه جان از جفایی که بر ما گذشت با خشمی عظیم روزی آزاد خواهیم شد و با هق هق گریههای بیشمار خواهیم رقصید
ما آزاد خواهیم شد و شاد خواهیم بود و انتقام دردی که گذشت و غمی که تا ابد میماند را خواهیم گرفت