میشود تلاش کرد تا نه از این طرف بام افتاد و نه از آن طرف ولی مرز میانه بودن و اعتدال باریکتر از جثهی آدمیست و ناخودآگاه سمتی سنگینتر خواهد بود
نمیشود ندید و نشنید و آسوده خیال به زندگی ادامه داد. برای کشیدن دیوار دور خود یا باید ثروتمند بود یا دنیای خیلی کوچکی داشت.
شبِ تاریک و نورهای گذرا قبل از آنکه به من برسند از من دور میشوند
میان جادهها و راهها هنوز منتظرم
انسانِ منتظر امیدوار است، حتی اگر خسته باشد باز امیدوار است. امید تنها خصلت انتظار است
ولی من به امید مشکوکم و انتظار واژهی بیهودهای برای سردرگمیهایم میان این راههاست.
من به انتظار روزنهی امیدی شاید از همه چیز ناامید شوم
خستهام و حس میکنم خیلی منتظر ماندهام
آدمی به قدر طول تاریخ منتظر بوده..انتظار تو خون و رگ و پی انسان به حیاتش ادامه میده و آدمو هلاک میکنه