صفحه پنجاه و ششم دفتر لامپ

مرگ موش و وان پر از آب حمام

یک مرگ تلویزیونی

من زنده‌ام، راه میروم، غذا میخورم، هر کسی احوالم را بپرسد با لبخند واقعی می‌گویم خوبم، اما مرگ چیز خیلی نزدیک‌تری از وان حمام و مرگ موش و یک سریال تلویزیونی‌ست

من زنده‌ام و نفس می‌کشم، تو دوری و غصه‌ات را می‌خورم

تو پشت تلفن سلام می‌کنی و دلم بی‌هوا میریزد و فکر می‌کنی زنده‌ام

از پشت تلفن هنوز چشم‌ها معلوم نیستند، از پشت تلفن هنوز فکر می‌کنی خوبم

خوبم باور کن خوبم

هیچ وقت اینقدر خوب نبودم

 

لامپ سوخته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *