دوران تحصیل درسی بود به نام سیستمهای اندازهگیری که استاد درس مربوطه از عدم وجود دایره و مربع و اندازه دقیق و عدم وجود هر اطمینانی حرف میزد
“هیچ دایرهای وجود ندارد، همه بیضی هستند که به سمت دایره میل میکنند”
“هیچ اندازهگیری دقیقی وجود ندارد، همه تقریب هستند”
“هیچ مستطیلی وجود ندارد، همه ذوزنقههایی هستند که به سمت مستطیل بودن میل میکنند”
و و و . . .
گاهی به این فکر میکنم که تو واقعا “تو” نیستی، من هم “من” نیستم، من سعی میکنم “من” باشم، اطمینانی هم نیست نه به من و نه به تو . . .
اما تو باور کردنی هستی، به اندازهی “بینهایت” که نیازی به اندازهگیری ندارد