خال بکنج لب یکی طره مشک فام دو
وای به حال مرغ دل دانه یکی و دام دو
محتسب است و شیخ و من صحبت عشق در میان
از چه کنم مجابشان پخته یکی و خام دو
از رخ و زلف ای صنم روز من است همچو شب
وای بروزگار من روز یکی و شام دو
ساقی ماهروی من از چه نشسته غافلی
باده بیار می بده نقد یکی و وام دو
مست دو چشم دلربا همچو قرابه پر ز می
در کف ترک مست بین باده یکی و جام دو
کشته تیغ ابرویت گشته هزار همچو من
بسته چشم جادویت میم یکی و لام دو
وعده وصل میدهی لیک وفا نمیکنی
من به جهان ندیدهام مرد یکی کلام دو
گاه بخوان سگ درت گاه کمینه چاکرت
فرق نمیکند مرا بنده یکی و نام دو
شعر: ام هانی
–کامیار حبیبی–
#گوش_کن :
-پلیلیست آقای لامپ-