صفحه نود و یکم دفتر لامپ

توانستم تو نباشم

و من، کسی شد که نه شبیه تو است و نه شبیه آنچه بود

من دردی شدم که نمی‌شناسمش و زخمی شدم که نمی‌بینیش

من آن شدم که نه تو می‌شناسی و نه خود خواهم شناخت.

سایه‌ای که به چشم تو، عامل سیاهی است در حضور نور هیچ است و من همان سایه‌ام که عامل هیچ چیز نیستم

نور را به خود بتابان تا ببینی چه هستی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *