نمیدونم چرا حس خوبی به خودم ندارم، فکر میکنم ضعیف هستم یا بچهای که بزرگ نشده
من با خودم کلنجار میرفتم و زمانهایی هم بود که تمام تلاشمو کردم
شاید خیلی زود شروع کردم به تلاش کردن
شاید اون زمانی که به کمک نیاز داشتم کمک نخواستم یا نداشتم
هر چی بود الان دیگه خسته شدم و با اینکه حس میکنم دارم از پا درمیام هنوز عذاب وجدان دارم که باید بلند شم و ادامه بدم
عذاب وجدان سنگینی میکنه روی شونههام و منِ خسته، هاج و واج فقط میتونم گذر روزهایی که هیچ کاری براشون نمیکنم رو تماشا کنم
دوست دارم مثل یه قهرمان بلندشم و دوباره ادامه بدم ولی من نه قهرمان هستم نه انگیزهای برای قهرمان بودن دارم
من فقط میخوام خودم باشم نه اون چیزی که فکر میکنم باید باشم.