من به دیوار خیره شدم و تو به پنجره! من هیچ نمیبینم جز دیوار و تو هی از باغ پر گل آن طرف پنجره برایم تعریف کن! من دیگر حوصله حرفهای تو را ندارم به من گوش کن! ول کن آن باغ لعنتی را و مرا ببین
ببین به نظر تو این دیوار چندبار رنگ شده؟ میدانم نمیدانی برای من هم مهم نیست که این کوفتی چندبار رنگ شده، فقط من حالم از این رنگ مسخره بهم میخورد! بیا با ناخنهایمان خراشش بدهیم! این دیوار الکی به تغییر احتیاج دارد! بیا آنقدر بتراشیمش که برسیم به آجرهاش اصلا بیا آجرهایش را هم بکنیم و برسیم به آنطرفش! شاید آنطرف دیوار هم باغی باشد مثل باغ تو. یا نه! باغی باشد بهتر از باغ تو که هی سرکوفتش را به من نزنی و هی پزش را برایم ندهی.
من این قمار را باز هم باختم. اما این هم سیم آخر، بیا و من قمارباز را باز هم ببازان، آمادهام که ببازم به تو و هر آن کسی که مثل تو هست و نیست و دار و ندار و بود و نبود من است، بیا میخواهم ببازم کاری نداشته باش! فقط خوب بازی کن! میخواهم مثل یک کهنه قمارباز ببازم
یکی دوتا مشت از آن قرصها که داشتی و میخوردی و شروع میکردی به توصیف باغت! از آنها داری؟ من هم کمی میخوام! این سیم آخر را بدجور باختم دیگر ته جیبم هیچ! هم نیست
هی…! من به آجر رسیدم… یک مشت دیگر هم از آن قرصها بده مطمئنم اینبار به باغ میرسم! قول میدهم اجازه بدهم که تو هم باغ مرا ببینی! گریه نکن من هنوز دیوانه نشدم دکتر گفت سه ساعت وقت داریم تا دیوانگی، توی این سه ساعت برویم سر و رویمان را مرتب کنیم که پیش خدا ژولیده نباشیم، یک چیز هم بده زیر ناخنهام را تمیز کنم، این دیوار انگار یک تکه رفته زیر ناخنهایم