تو توی خواب و خیالم رخنه کردی، تمام فکرمی پس چرا توی بیداری نیستی که مجبورم تمام روز در رویا زندگی کنم و حتی یک لحظه فکر نکنم که نیستی
تو معجون خوشایند روزهای خیالپردازیم بودی
خواستم بیشتر بنویسم، بیخیالش شدم، خواستم بیخیالت شوم؛ نمیتوانم! میفهمی؟ تو عطر خاک باران خوردهای، نفس پشت نفس استشمامت میکنم و خسته نمیشوم
بیا بیخیالِ خیالِ خیالپردازیهای خالی از وجود تو شویم،
توی رویاهایم هم تنها مینشینم و سیگار میکشم و سرفه میکنم و یادم نمیآید آخرین باری که به تو فکر میکردم کی بود. اما مطمئنم دیگر دوست نداشتم به تو فکر کنم. این روزها ترانههای زیبایی میشنوم که دوست داشتم من شاعر آنها بودم، اما چه سود؟
شبیه صدهزار سوال بیجواب شدی، بیخواب شدم
تو یک نقطه پایینی و من یک نقطه بالا و شاید فاصلهی بین ما بیش از این حرفهاست
من تو را به فال نیافتم که به باد از دست دهم. باید بمانی و بدانم که میمانی. کاش رفتنها فقط برای بدیها بود، کاش تو هیچ وقت رفتن را نمیفهمیدی، کاش من هیچ نداشتم جز ماندنت
سلام ، تو آرش قمیشی هستی ؟ همان مرد جنجالی کلوب و فیس بوک که بعد سالها این نوشته های آقای لامپ را دارد ؟…..
خیر دوست عزیز
هیچ وقت اسم من آرش نبوده