صفحه چهلم دفتر لامپ

اینجا هر روز برای جای خالی تو بستی سفارش می‌دهم
تو نیستی و بستنی از چشمان من آب می‌شود

جای دورتری باید رفت تا دقیقا به تو فکر کرد نه بستنی!

اینجا مردم همه چیز را با خودشان مقایسه می‌کنند و اصلا نه من را میفهمند و نه تو را. از من و تو در ذهن آن‌ها سایه‌ای از قیاسشان نقش بسته

از بین آدم‌ها، کسی را می‌شناسم که بستنی دوست ندارد! باور نمی‌کردم ولی انگار بستنی هم با تمام محبوبیتش پیش یکی نمی‌تواند محبوب باشد

حداقل دل خوش بودم از بین آدم‌هایی که می‌شناسم فقط یکی هست که بستنی دوست ندارد تا اینکه تو را دیدم! بستنی‌هایی که برای تو می‌گرفتم همه آب می‌شدند و هرگز لبان تو را نمی‌بوسیدند! وای چه سخت

فکر کردی بستنی چرا آب می‌شود؟ بستنی از غم دوری تو آب می‌شود، مثل من!

من و بستنی هر دو همدردیم، با این تفاوت که من توی یخچال هم بی تو دوام نمی‌آورم.

رد شدن ساده بود و تو ساده‌ها را انتخاب می‌کردی، مثل بستنی نخوردن، مرا ندیدن، نخواستن، نبودن و همه‌ی فعل‌هایی که اولشان نون میگیرند!

 

لامپ سوخته

یک دیدگاه در “صفحه چهلم دفتر لامپ”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *