#گوش_کن :
بگذار بگذریم
حرفی نباشد که بودنش باز کردن زخم کهنه و عمیقیست که هیچ وقت خوب نخواهد شد
بگذار بگذریم و چشم را به روی هر آنچه گذشت ببندیم
لحظهای آزاد
لحظهای معلق
نه در حال صعود و نه در حال سقوط
لب ایوان نشستهای
کنارت مینشیم و به چشمانت خیره میشوم. گفتم خستهام اما نمیتوانم صبر کنم، امیدی ندارم و اما نمیتوانم ناامید باشم. تو را میخواهم و نمیتوانم تو را داشته باشم
میخندی و با دستانت چشمانم را میبندی. دراز میشکم و سرم را روی پاهایت میگذارم. نسیم خنک و آفتاب داغ. دنیای سرخ خون پشت پلکهایم جریان دارد
اینطرف سرخ
آنطرف سرخ
گفتم لذت بخش است ولی اینطور که نمیماند! باز میروی. گفتی دیروز را چه کردی که امروز را اینقدر راحت از دست میدهی؟
جهان سرخ و سوز اشک. چشمانم را باز میکنم همه جا پر از نور است. آنقدر زیاد که هیچ چیزی را نمیتوانم ببینم درست مثل تاریکی
تلاش میکنم تا به نور عادت کنم
سعی میکنم ببینمت
امروز را نمیخواهم از دست بدهم
چشمانم را باز و بسته میکنم
اشک میریزم
همه جا پر از نور است
تو را نمیبینم
کاش چشمم را باز نمیکردم. کاش چشمانم را نمیبستی.