چشمان تو، جهانیست پر از ستارههای گم شده
که میان هر ستاره هزاران زمین و در هر زمین هزاران عاشق دلتنگ دارد
و من؛ همان عاشق دلتنگ، رد به جا ماندهی یکی از همان هزاران ستاره، که سالهاست مردهام و هیچ کس خبردار نخواهد شد.
پلکهای تو خداوند است که میآفریند و میمیراند بی آنکه به خواست ما باشد
و من؛ خسته از این همه رستاخیز به تو فکر میکنم
صبح و نور خورشید و چشمان خوابآلود تو، معجون جنون آور
بوی نان تازه و صدای کتری
صبح بخیر عزیزم
هزار بار خوندمش
هر بار با خوندنش مبهوت میشم
۳>