بهتر بود خودت زودتر تمامش میکردی، اینکه مدام بالا آوردهی متعفن افکار متعصبانهات را به خورد ما بدهی
اینکه صبح تا شب خودت را کامل ببینی و ما را ناقص
اینکه خودآگاه یا ناخودآگاه به ما بقبولانی که احمقی و ما هم در این کش و قوس خود را برتر از تو بیابیم و از آن سر بام بیافتیم.
بهتر بود خودت قبل از دیگران آتش را خاموش میکردی،
آتشی که زبانههایش پیراهنت را سوزاند و دودش هم در چشم همهی ما که ساکت بودیم و همهی ما که احمقانه قیام کردیم
و همه ما که در بند افتادیم رفت
بهتر بود خودت زودتر تمامش میکردی
کاش تاریکی بیشتر بود، کاش بیشتر بود که اصلا نمیدیدمت، کاش همه جا تاریک و سیاه بود که هیچ چیز نمیدیدم! این لامپ لعنتی کار را خراب کرد، مدام لکههای توی ذهنم را روشن میکرد، مدام چهره تو را در برابرم ظاهر میکرد، کاش تاریکی بیشتر بود
یادم باشد اینبار که از جلو آیینه رد شدم کمی توقف کنم
کمی خودم را ببینم و مطمئن شوم که من باعث توام
و مطمئن شوم من عامل توام و من تو را ساختم که اینگونه گستاخانه بتازی.
و ای کاش خودت قبل از ما زودتر تمامش میکردی.
Big Likeeeeee